عكساي بنيتا جوني
چهارماهگيت مبارك دختركم
بنبتا جوني برا واكسن چهارماهگيشم خداروشكر اذيت نشد،ايشالله كه هيچوقت اذيت نشه،وزن خانوم گل ٧٥٠٠ شده،مامان فداش بشه،دختر گلم ديگه هرچيزي رو كه نزديكش ميكني ميخاد با دوتا دستاش بگيره،خيلي از همسناي بنبتا غلت ميزنن،ولي بنبتا انگاري دوست نداره تجريه كنه غلت زدنو چون تلاشم نميكنه🤔🤔🤔🤔 ولسه شير خوردن خيليي بازيگوش شده كه دكتر گفت چون وزنش روي نموداره براي غذا خوردن بهش گير ند،ي انگاري خيلييي لثه هاش اذيتش ميكنه چون انگشتشو خيليي محكم فشار ميده رو لثه هاش،هرچي هم كه پيدا كنه دوست داره محكم گاز بزنه،خانوم خانوماي من به رفتن خونه باباحسين و مامان زهرا خيلييي عادت داره،روزي دوبار حداقل بايدبره خونشون و گرنه انگار يچيزي گم كرده،چند روزي كه باباشون رفته ...
نویسنده :
مامانی سارا و بابا جون رضا
23:25
يلدا
با اينكه ميخاستيم شب يلدا خونه مامانبزرگ مريم جمع بشيم ،چون بنيتا جوني اولين يلداش بود،من تو خونه ميز چيزم و عكس گرفتيم و چون بنيتا يكم بيحال بود و معلوم بود شروع سرما خوردگيشه،چند روز زودتر عكس چهارماهگيشم همون شب يلدا گرفتيم تا دوباره برا عكس گرفتن مزاحم خانوم كوچولو نشيم ...
نویسنده :
مامانی سارا و بابا جون رضا
23:14
ميخام برم مراسم اربعين
سه ماه از مادر بودن من گذشت
S دختر نازم سه ماهش پر شد،و هرروز و هرروز مارو عاشقتر ميكنه،دخترم كاملا خانواده رو ميشناسه و براشون ميخنده ،مخصوصا مامان زهراش،روزي دوبار بايد به مامان زهرا و باباحسين سر بزنه وگرنه ميان دنبالش كه ببرنش برا شيرين كاري و دلبري، بابا رضا كه هرروز با لبخند تو انرژي مضاعف ميگيره و ميره سر كار،وقتي هم مياد خسته گي رو ميزاره پشت در و شمارو به آغوش ميكشه و باهات بازي ميكنه،دختر نازم يه عالمههه پيشبند داره كه گاهي كم مياريم از بس خيسشون ميكني با اب دهانت،جديدا صدايي مثل مي مي در مياري موقعي كه گريه ميخاي بكني ،عاشق مي مي كردنتم،گاهي هم وسط شير خوردن تو چشام زل ميزني و شروع ميكني حرف زدن،انگار داري تشكر ميكني كه جي جي خوشمزه بهت ميدم،اون...
نویسنده :
مامانی سارا و بابا جون رضا
0:01









